10-09-2014, 08:40 PM
منم کاملا مخالف بحث این هستم که دخترها بیشتر دلتنگ میشن و یا پسرها کمتر! اتفاقا از بسیاری از جهات فشاری که رو پسرها وارده باعث میشه که غربت رو بیشتر حس کنن تا دختر.یکی از دلایلشو simon عزیز گفتند.
البته من اطلاعی ندارم دوستمون که خیلی مایل بودن برن تجربه دارند زندگی در خارج از ایران رو یا نه. شما اصلا و ابدا زندگی دانشجویی حتی در دورترین شهر ایران رو با یه کشور خارجی نمیتونی مقایسه کنی.شاید تجربه خوبی باشه و فرد مستقل تر بار بیاد،اما این دو تا کاملا دو چیز جدا هستند که به نظر من اصلا ربطی به هم ندارند.مثلا شما حتی اگر در ارومیه هم درس بخوانید(برای یه فرد مشهدی مثلا) ،با اینکه فاصله زیاده،اما اولا هر موقع خواستی با هزینه ی نسبتا کم میتونی بیای و بری و دوم اینکه روزنامه ها،تلویزیون و.. به زبان مادری شماست که این خیلی خیلی مهم و باعث میشه شما غربت رو کمتر حس کنید.گرچه به نظر من اصلا به زندگی در یه شهر دیگه در ایران اصلا غربت گفته نمیشه!
اما در مورد خود من قبل رفتنم استرس زیادی داشتم و در واقع دو هفته اخر بارها حس پشیمونی به سرم زد،ترس از اینکه ایا میتونم تنهایی رو تحمل کنم یا نه؟و...
بعد از ورود یکی دو روز اول خیلی شرایط مساعدی نداشتم، اما بعد از گذشت یه ماه خدا رو شکر اصلا مشکلی از این بابت ندارنم.اتفاقا از نظر شخصیتی و اجتماعی آدم بسیار کم حرف و بسیار سخت با یکی دوست میشم، خیلی هم به خانوادم وابسته بودم و هستم، اما خدا پدر و مادر اسکایپ و وایبر رو بیامرزه که خیلی از مشکلات رو حل میکنه.اینترنتم که همه جا در دسترس و مشکلی از این نظر وجود نداره.
دقیقا مثال نقض جناب Brusa;
به نظر من دلتنگ شدن اونم به طوری که واقعا مشکل ایجاد کنه فقط برای کسانی پیش میاد که از لحاظ اجتماعی ضعیف و یا کمرو باشند و نتونن با افراد زیادی ارتباط برقرار کنند ، مثلا من وقتی دانشگاه شهر دیگه قبول شدم بال بال میزدم میزدم برم اونجا،خوابگاه با افراد زیاد و فرهنگ های مختلف مواجه شدم
اتفاقا از نظر من کسانی که از خودشون مطمئن هستند بسیار بیشتر ضربه میخورند ،چون همه چی رو گل و بلبل میبینند قبل رفتن و با کوچکترین سختی که باهاش مواجه میشن میبینن ای وای اینجا چقدر با زندگی خوابگاهی در ایران فرق داره و اون جوری که بال بال میزدم و فکر میکردم خوشایند نبود با فرهنگ های مختلف اشنا شدن!
البته من اطلاعی ندارم دوستمون که خیلی مایل بودن برن تجربه دارند زندگی در خارج از ایران رو یا نه. شما اصلا و ابدا زندگی دانشجویی حتی در دورترین شهر ایران رو با یه کشور خارجی نمیتونی مقایسه کنی.شاید تجربه خوبی باشه و فرد مستقل تر بار بیاد،اما این دو تا کاملا دو چیز جدا هستند که به نظر من اصلا ربطی به هم ندارند.مثلا شما حتی اگر در ارومیه هم درس بخوانید(برای یه فرد مشهدی مثلا) ،با اینکه فاصله زیاده،اما اولا هر موقع خواستی با هزینه ی نسبتا کم میتونی بیای و بری و دوم اینکه روزنامه ها،تلویزیون و.. به زبان مادری شماست که این خیلی خیلی مهم و باعث میشه شما غربت رو کمتر حس کنید.گرچه به نظر من اصلا به زندگی در یه شهر دیگه در ایران اصلا غربت گفته نمیشه!
اما در مورد خود من قبل رفتنم استرس زیادی داشتم و در واقع دو هفته اخر بارها حس پشیمونی به سرم زد،ترس از اینکه ایا میتونم تنهایی رو تحمل کنم یا نه؟و...
بعد از ورود یکی دو روز اول خیلی شرایط مساعدی نداشتم، اما بعد از گذشت یه ماه خدا رو شکر اصلا مشکلی از این بابت ندارنم.اتفاقا از نظر شخصیتی و اجتماعی آدم بسیار کم حرف و بسیار سخت با یکی دوست میشم، خیلی هم به خانوادم وابسته بودم و هستم، اما خدا پدر و مادر اسکایپ و وایبر رو بیامرزه که خیلی از مشکلات رو حل میکنه.اینترنتم که همه جا در دسترس و مشکلی از این نظر وجود نداره.
دقیقا مثال نقض جناب Brusa;
به نظر من دلتنگ شدن اونم به طوری که واقعا مشکل ایجاد کنه فقط برای کسانی پیش میاد که از لحاظ اجتماعی ضعیف و یا کمرو باشند و نتونن با افراد زیادی ارتباط برقرار کنند ، مثلا من وقتی دانشگاه شهر دیگه قبول شدم بال بال میزدم میزدم برم اونجا،خوابگاه با افراد زیاد و فرهنگ های مختلف مواجه شدم
اتفاقا از نظر من کسانی که از خودشون مطمئن هستند بسیار بیشتر ضربه میخورند ،چون همه چی رو گل و بلبل میبینند قبل رفتن و با کوچکترین سختی که باهاش مواجه میشن میبینن ای وای اینجا چقدر با زندگی خوابگاهی در ایران فرق داره و اون جوری که بال بال میزدم و فکر میکردم خوشایند نبود با فرهنگ های مختلف اشنا شدن!